حاج نصراله ریشش را حنا گذاشته بود . . .
ننه باجی گفت : ننه . . . هادی . . . ، برو جوادا بگو قلتی را بیاره منا برسونه دم حمام .
چقدر دلم میخواست من سه سال از جواد بزرگتر بودم و ننه را با فرقون تا دم حمام می رسوندم .
انگار جواد سی سال از من بزرگتر بود ؛ ولی من عزیزدردانه ننه باجی و حاج نصراله بودم و محمد جواد رتبه سوم را داشت . رتبه دوم مال حضرت اشرف بود ( محمد حسن ) و رتبه چهار مال محمد حسین بود .
محمد رضا فرصت نکرد رتبه پنجم را قطعی بنام خودش بزند، هرچند این رتبه مال او بود . . . !
تشابه نام در میان فرزندان حاج نصراله مارانی زیاد بود ؛ ولی رتبه های اول تا پنجم متعلق به نوه های پسر بود و نوه های دختری ( پسرهاشان ) در رتبه بعدی بودند .
دخترها رتبه ای نداشتند ولی دخترانی که نوه پسری بودند موقعیت بهتری از دخترانی که نوه دختری بودند داشتند .
این نگرش مختص حاج نصراله و ننه باجی نبود ، فردوس عروس تحصیل کرده و تهرانی حاج نصراله هم به شدت پسر دوست بود .
هدف یادی از سال نو بود اما نمی دانم چرا همیشه ذهنم میرود سمتی که نباید . . . !
هرچند احساس اینکه نوه پسری بودم و عزیزدردانه آزارم می داد و نمی دانم چرا پسرها عزیز تر از دخترها بودند . . . شاید تبعیض اجتماعی برای زن ها آن ها را وامیداشت تا فرزند پسر داشته باشند و هم خودشان شماتت نشوند ؛ هم فرزندشان سختی کمتری ببیند .
خوشحالم با تمام مشکلات موجود برای خانمها آنها موقعیت خوبی پیدا کرده اند و اکثریت دانشجویان را دختران تشکیل می دهند . . . هرچند . . .
آنها رجال سیاسی نیستند ؛ اما . . . بدانیم نسل آینده در دامن مادران فرهیخته و تحصیل کرده پرورش می یابد و زنان به لطف فرزندان آینده جایگاه حقیقی خود را پیدا می کنند . ، !
م.ماهرانی
قلتی ( به ضمه ق ) ؛ اصطلاحی که ننه باجی برای فرقون بکار می برد و از ابتکارات خودش بود !
برچسب:
نویسنده: نیکان رحیمی