خرید بک لینک
زهره قاسمی فرد در 23 دیماه 1348 در حالی چشم بر عرصه وجود گشود که از نعمت دیدن محروم بود. دوره ابتدایی را در مدرسه نابینایان و دو دوره بعدی تحصیلی را در مدارس عادی اصفهان به اتمام رسانید.روحش شاد و یادش گرامی ....... دريادلان بهانه ساحل گرفته اند ديوانگان قيافه ي عاقل گرفته اندتکرار دلپذير سرود هميشه را با خش خش زوال معادل گرفته اندکشتيم عاقبت دل نا اهل خويش را ما را به جرم جاني و قاتل گرفته انديک عده تا قلمرو فرياد مي روند يک عده آه،درد مفاصل گرفته اندديگر نمي شود به اجابت اميد بست درهاي باز مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان رحیمی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 13:32

...

من چنينم. احمقم شايد!

هراس انفجار سكوت !!!

كه مي داند

كه من بايد

سنگ هاي زندانم را به دوش كشم

بسان فرزند مريم كه صليبش را،

و نه بسان شما

كه دستة شلاق دژخيم تان را مي تراشيد

از استخوان برادرتان

و رشتة تازيانة جلادتان را مي بافيد

از گيسوان خواهران

و نگين به دستة شلاق خودكامگان مي نشانيد

از دندان هاي شكستة پدرتان!

...

شاملو

برچسب: نویسنده: نیکان رحیمی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 13:32

... من چنينم. احمقم شايد! كه مي داند كه من بايد سنگ هاي زندانم را به دوش كشم بسان فرزند مريم كه صليبش را، و نه بسان شما كه دستة شلاق دژخيم تان را مي تراشيد از استخوان برادرتان و رشتة تازيانة جلادتان رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان رحیمی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 17:18

به نظر من وجود مرز برای شناخت تفاوتهاست نه نقطه ای برای نمایان کردن تضادها. مرز هر روی داد پایان همان پدیده و آغاز روی دادی دیگر است ! فاصله ای نیست ؛ پایان تاریکی آغاز روشنایی است و اگر تاریکی نبودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان رحیمی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:06

چند وقتی بود مطلبی نمی نوشتیم ...... رمز وبلاگ عبور کلمه نداشتیم و نمی توانستیم به خودمان سر بزنیم ! از وقتی که تلگرام از دست ما خارج شد و نتوانستیم از فیلتر ها وبلاگ عبور کلمه کنیم به یاد وبلاگ افتادیم، اما این افتادن خیلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان رحیمی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:06

زهره قاسمی فرد در 23 دیماه 1348 در حالی چشم بر عرصه وجود گشود که از نعمت دیدن محروم بود. دوره ابتدایی را در مدرسه نابینایان و دو دوره بعدی تحصیلی را در مدارس عادی اصفهان به پایان رسانید. روحش شاد و یاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان رحیمی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:06

تو جوونیم کسی رو دوست داشتم، دختری که چشماش آبی بودپدرش تو اورکت آمریکایی، پشتِ ته ریشِ انقلابی بودمادرش مرز کفر و ایمان بود، شب دعای کمیل گوش می دادروزا که مردِ خونه بیرون بود، دل به آهنگای گوگوش می دادکوچه مون زخم جیره بندی داشت، بخشی از روزمون توی صف بودگاهی موشک به خوابمون می خورد، حال و روز هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان رحیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 2:13

ما هم به جبر تکنولوژی بیشتر در تلگرام هستیم ؛

دوستان هم دعوتند . . .

م.ماهرانی

برچسب: نویسنده: نیکان رحیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 2:13

برزان یکی از روستاهای شهر اصفهان از توابع ماربین (مهربین) بوده است . اکنون محله ایست در شهر اصفهان واقع در منطقه شهرداری ناحیه 2 اصفهان؛ ( در واقع شهرداری ناحیه 2 در وسط این محله و در یکی از زمین های حاج نصراله ساخته شده ) این منطقه خاکی حاصل خیز برای کشاورزی دارد (دیگر از آب و زمین خبری نیست ! ) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان رحیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 2:13

زندگی کردیم،

با آموخته هایمان

با دوستانمان

با عشق مان

و با دردهایمان بیشتر . . .

در گذر زمان

آموخته هایمان را به دوستانمان هدیه کردیم

خودمان ماندیم . . .، با دردهای عشق مان . . . !

م.ماهرانی

برچسب: نویسنده: نیکان رحیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 2:13

عده ای به اصرار از چرچیل خواستند که سیاست را تعریف کند. چرچیل به ناچار دایره ای کشید و خروسی در آن انداخت و گفت: خروس را بدون آن که از دایره خارج شود، بگیرید! این عده هرچه تلاش کردند نتوانستند و خروس از دایره بیرون می رفت. آخر از چرچیل خواستند که این کار را خود انجام دهد. چرچیل خروسی دیگر کنار خروادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان رحیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 2:13

حاج نصراله ریشش را حنا گذاشته بود . . . ننه باجی گفت : ننه . . . هادی . . . ، برو جوادا بگو قلتی را بیاره منا برسونه دم حمام . چقدر دلم میخواست من سه سال از جواد بزرگتر بودم و ننه را با فرقون تا دم حمام می رسوندم . انگار جواد سی سال از من بزرگتر بود ؛ ولی من عزیزدردانه ننه باجی و حاج نصراله بودم وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان رحیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 2:13

نرسیدن به آنچه در نظرمان مهم است ! سقوط از جایگاهی که دوستش داریم ! نمی دانم به کجا رسیده بودم و از کجا سقوط کردم . . . ! یادم نیست برای رسیدن به جایی که برایم مهم بود تلاش کردم یا نه . . . ! زندگی روندی است که پیش می آید و ما دست وپا میزنیم از آن رها شویم . وقتی دیگران رفتار ما را تایید می کنندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان رحیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 2:13

هرکس میتواند انتخاب کند . . .شاید انتخاب کند که انتخاب نکند ! ما حیات را انتخاب نکردیم، شاید بتوانیم زندگی را انتخاب کنیم ؟ همه موجودات زندگی میکنند تحت شرایطی که محیط برایشان فراهم می کند و تلاش می کنند تا خود را با شرایط وفق دهند تا زنده بمانند . . . اما . . . انسان زندگی و حیاتش را می دهد تا آنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان رحیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 2:13

جمعی متفکرند در مذهب ودینجمعی به گمان فتاده در راه یقین خیام با یک نگاه مثبت و منطقی، هر انسان برای خودش اعتقاداتی دارد و در پرتو آن تفکر ساختار اندیشه و رفتارش شکل می گیرد ؛افراد مذهبی در پرتو اعتقاداتشان آرامش داشته و چون دیگران را دوست دارند، می خوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان رحیمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 2:13

صفحه بندی